سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی

میترسم اینجا بنویسم...قبل از آشناییم با محیط مجازی،مونسم قلم بود و دفتر خاطراتم...مینوشتم...جیغ میکشیدم...گریه میکردم...مناجات میکردم...درد و دل میکردم...گاهی با عزیزانم حرف میزدم...سرشان داد میزدم ...خواهش میکردم...!

دنیایم بود و من و دفترم...نه کسی میخواندش نه نظری داشت...!دوستشان داشتم وقتی به دفترهای سال های قبل مراجعه میکردم کلی میخندیم گاهی روی برگه ایی که از اشک خیس و مچاله شده بود دوباره اشک میریختم ...گاهی هم میگذشتم!

محیط مجازی...وبلاگ...مدیر وبلاگ...نویسنده...نظرات خوانده نشده...پیامهای خصوصی...همه ی این القاب و توجهات تحریک کننده بود تا دفترخاطراتم را ببندم و در اینجا بازش کنم!

وبلاگی ساختم و مدیریتش را به عهده گرفتم...چه مسئولیت سختی...نوشته هایت را میخوانند ...نظر میدهند...شاید هم درد تو باشند شاید مخالفت کنند...ولی جالب بود...اوایل بسیار مینوشتم و ذوق میکردم از اینکه نظراتی هست راجع به نوشته ام!

هدفم نوشتن بود...بی قید و بند...برای دلم...برای خودم...با هر کلمه ای که دوست دارم!

اوایل هم مینوشتم ...مثل دفتر خاطراتم...ماهها میگذرد...گاهی دلم برای دفتر و قلمم تنگ شده...وجود غریبه های قدیمی و دوستان جدید...وجود مجله و دغدغه ی برگزیده شدن...وجود عزیزانی که قبلا مجازی بودند و اکنون رفیقت در دانشگاه...کسانی که شاید هنوز هم مجازیند ولی بودنشان مهم است برایت...همه ی اینها دست به دست هم داده تا از هدفم دور شوم...میترسم از نوشتن در اینجا...شاید کسی که اکنون مثل دوستم است ز خواندن دلتنگیهایم دلگیر شود...یا کسی از شنیدن مناجاتم حس کند خیلی ...یا دیگری ...

خیلی برایم قید و بند زیاد شده...نوشتن سخت شده...نمیتوانی هرچه میخواهی باهربیانی بگوبی...همه ی جوانب را در نظر بگیری و بنویسی...!اینجا را دوست دارم و ترکش نخواهم کرد...اما اینجا من را به عنوان فرزند جانبازی میشناسند که...این برداشت را دوست دارم...وبلاگم را اختصاص میدهم به مطالب جالب و خاطرات پدر و...!دل نوشته هایم را میبرم دفتر خاطراتم خریدار خوبی است برایشان...!

دل نوشته ها؛دل نوشته اند...دلدار میخواهد خواندشان!تق تق صفحه کیبورد دل نوشته را تایپ میکند...میخواهم دل نوشته هایم را بنویسم...با خط خودم ...با اشکهای خودم...با نقاشی ها و خط خطی های خودم!

امشب دفترم را باز میکنم که ماه ها دل نوشته ی ننوشته دارم...!دفتر خاطراتم را...






تاریخ : چهارشنبه 93/10/3 | 6:33 عصر | نویسنده : شاخه نباتم | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ظاهر