عمیق...
عجیب...
وعزیزاست لگدهایی که نثارم میکند محمدحسن!
قرار است اسم پسرم را محمدحسن بگذارم و اسم پسر بعدیم را محمدحسین و دخترم را زینب !دوست دارم خانه ام را پرکنم از اسامی که درخانه فاطمه س بود!
مادرم مرا فاطمه نام نهاد!مادرم را دوست دارم که چنین زیبا (از همان لحظات اول زندگیم)،عشق فاطمه س را در دلم جاری ساخت !
مادرم را بیست و چندسال فرزندی کردم وامروز مادرم! خدارا شکر میگویم که امروز روز من است!و روزهمه ی مادران مهربان!
به پاس نعمتیهایی که خدا تا این لحظه ارزانیم کرد الحمدولله میگویم!
به پاس داشتن مادرو پدری که عشق امام علی ع و اولادش را به من آموختند...
به پاس قلبی که برای حرم امام حسین ع تپید و بین الحرمین را درک کرد...
به پاس دلی که به برای غربت امام حسن ع شکست و درمدینه گریست...
به پاس چشمی که کعبه دید و مکعبی بیش ندید و حیرانتر شد...
الحمدولله میگویم و هزاران بارالحمدولله که خداوند توفیق داد حق نام نیکوکه از ازحقوق فرزندم هست را ادا کنم!